۱۱ سال پیش
از منظرفرهنگي
اســتقبال هموطنــان ايراني از اجنــاس خارجي
كــه بســياري از توليدكنندگان منســوجات داخلي
نيز براي فروش بيشــتر محصولات خود، آنها را با
ماركها و نشــانهاي معروف خارجي به بازار عرضه
مي كنند. اين در حالي اســت كه مصرف كنندگان
جــزو طبقه
متوســط جامعه هســتند، بدون داشــتن اطلاعات
تخصصــي از اســتانداردهاي جهانــي پوشــاك،
اقــدام به ابتيــاع اجناس داخلي با مــارك خارجي
مي نماينــد! چرا؟ مقصر اين بــي اعتنايي مصرف
كنندگان داخلي به اجناس وطني چه كسي است؟
توليدكنندگانــي كه مرغوبيت محصولات آنها از
نظر كيفيت قابل رقابت با نمونه هاي مشابه خارجي
اســت ولي بنا به دلايلي از جمله طمع سود بيشتر،
آنها را با آرم و نشان خود عرضه نمي كنند؟
يــا مصــرف كنندگاني كــه به هردليــل اعم از
بي اعتمادي به كيفيت اجناس داخلي و يا رقابت و
چشم و هم چشــمي، ترجيح مي دهند پوشاكي بر
تن كنند كه متعلق به يك برند معتبر خارجي بوده
و به اصلاح ›› ماركدار‹‹ باشد؟
يا موسسات و سازمانهاي عريض و طويلي چون
سازمان حمايت مصرف كنندگان كه از نظر قانوني
وظيفه نظارت بر عرضه كالا با ماركها و نشــانهاي
مختلــف را بر عهده دارنــد ولي انگار وظيفه اصلي
خــود را به كنــاري نهاده و فقــط گاهي در مقاطع
زمانــي خاصي كه پيش مي آيد، اقــدام به كنترل
قيمت ها و برخي اقدامات تعزيري مي نمايند؟
يــا هيچكدام مقصر نيســتند، بلكه اين فرهنگ
حاكم بــر جامعه مصرف كننده، و همچنين قوانين
حاكم بر سيســتم هاي توليد، توزيع و مصرف كالا
دركشور است كه چنين وضع پيچيده اي را بوجود
آورده كه همه از يكديگر شاكي باشند و اين آشفته
بازار است كه اجازه پرداختن به واقعيت ها را از يك
ناظر بي طرف سلب نموده است؟
در اينجــا اجازه مي خواهم براي روشــن شــدن
بيشــتر نقش فرهنــگ جامعه و افــكار عمومي در
وضعيــت اقتصادي آن جامعه مثالي بزنم: در ســال
1964 ميلادي )47 سال قبل( كه در آلمان دانشجو
بــودم، به يكبــاره چنان ســرو صداي زيــادي در
مطبوعات و راديو تلويزيون بر پا شد كه گويي جنگ
جهاني ســوم به راه افتاده است. اين جار و جنجال
رســانه اي، توجه من دانشــجوي خارجي را هم به
خود جلب كرد، لذا براي پيگيري آن كنجكاو شدم.
موضــوع از اينقرار بود يك شــركت توليدكننده
مواد غذايي و فروشــنده يك نوع سس مايونز نسبتا
معروف كه هر شيشــه ســس خــود را در آن زمان
بــه قيمت 20/1 مــارك مي فروخت بــا درج يك
آگهي تجاري در مطبوعــات اعلام مي كند كه در
جهت حمايت از مصرف كنندگان محصولات خود،
همان شيشه ســس را به قيمت يك مارك عرضه
مي كند )يعني با 20 فنيگ تخفيف( تا اينجا موضوع
نمي توانســت خيلي جالب باشد، اما جذابيت آن از
زماني شروع شد كه يك خانم خانه دار آلماني، يك
شيشه از سس 20/1 ماركي را كه در خانه داشته با
يك شيشه ســس يك ماركي جديد وزن مي كند،
هر دو شيشه و مواد داخل آنها هموزن بودند اما اين
خانم وقتي شيشــه ها و مواد داخل آنها را جداگانه
وزن مي كند، متوجه مي شــود شــركت فروشنده
سس، با اضافه كردن ضخامت شيشه، مقدار سس
كمتري عرضه مي كند و در حقيقت دســت به كم
فروشي زده است.
موضــوع را در مطبوعات و
خانــم آلماني فــورا
روزنامه ها و راديو تلويزيون منعكس مي كند.
رســانه هــاي گروهــي آلمــان هــم غوغــاي
كم فروشــي و گــران فروشــي و تقلــب را چنان
پر ســر وصــدا انعــكاس مــي دهند كــه كارخانه
متخلــف علـــــاوه بــر پرداخــت جريمـــــه اي
تعطيل مي شــود.
كلان، پــس از مدتــي كامــلا